بیش از نیم قرن از اکتشاف نفت در بخش ایرانی خلیج فارس می گذرد. میدان نفتی بهرگانسر بعنوان اولین میدان نفتی دریائی خلیج فارس در سال ۱۳۴۰ با مشارکت شرکت آجیپ ایتالیا کشف شد. حوضه خلیج فارس در بین ایران، و هفت کشور عراق، کویت، عربستان، بحرین، قطر، ایالات متحده عربی و عمان واقع شده است. فعالیت­های اکتشافی نفت در طرف ایرانی حوضه توسط پنج شرکت نفتی SIRIP (یا شرکت نفت ایران و ایتالیا)، IPAC (یا شرکت نفت ایران و پَن‌آمریکن)، LAPCO (یا شرکت نفت لاوان)، IMINICO (یا شرکت نفت بین‌المللی دریایی ایران) و SOFIRAN پیش از انقلاب صورت گرفت. در اوایل شهریور ماه ۱۳۵۹، شرکت نفت فلات قاره ایران (IOOC)، از ادغام این پنج شرکت نفتی تشکیل گردید. پس از اکتشاف مخازن عظیم گازی در این حوضه، شرکت نفت و گاز پارس (POGC) با هدف توسعه و بهره برداری از میادین پارس جنوبی، پارس شمالی، گلشن و فردوسی در سال 1377 تأسیس شد. امروزه با وجود متمرکز شدن فعالیت­های مطالعاتی و بهره برداری تحت هدایت شرکتهای نفتی فلات قاره و پارس هنوز یکپارچگی در استفاده از نام واحدهای چینه شناسی در این حوضه وجود ندارد.

در طول فعالیت­های مطالعاتی و اکتشافی، پنج شرکت یاد شده برای نامگذاری توالی­های حفاری شده از نام­ واحدهای چینه شناسی کشورهای عربی استفاده کردند. شرکت های فعال در بخش غربی (سیریپ و آیپاک در مناطق بهرگان و خارک)، عمدتاً از نام واحدهای چینه شناسی عربستان، کویت و عراق برای نامگذاری واحدهای لیتواستراتیگرافی استفاده کرده­اند. در حالیکه شرکتهای لاپکو، ایمینیکو و سوفیران (در بخش شرقی حوضه) عمدتاً از نام سازند­های مصطلح در فرهنگ چینه شناسی ایالات متحده عربی بهره برده­اند. این درحالی است که برخی از این کشورها مانند کویت و ایالات متحده عربی فاقد رخنمون مناسب برای مطالعه و نامگذاری رسمی واحدهای چینه شناسی بوده و بخش قابل توجهی از واحدهای یاد شده در تحت الارض بررسی و نامگذاری شده ­اند.

رخنمون توالی های تحت الارضی خلیج فارس در کمربند چین خورده و تراستی زاگرس، کمان مرکزی عربی و کوههای شمال عمان گسترش دارد. بعد از نامگذاری رسمی واحدهای چینه شناسی زاگرس توسط جیمز و وایند (1965، واحدهای مزوزوئیک و سنوزوئیک)، زابو و خردپیر (1978، واحدهای پرموتریاس) و دیگران، سعی شد با تطابق چینه شناسی، این نام­ها برای توالی های تحت الارضی خلیج فارس تعمیم داده شود. با وجود این کوشش­ها، در بیشتر موارد نامهای پیشین عربی همچنان تا حال حاضر مورد استفاده می باشند.

در اغلب موارد ویژگی های سنگ شناسی و چینه شناسی توصیفی توالی­های مورد حفاری در میادین هیدروکربوری خلیج فارس قرابت بیشتری با توصیفات ارائه شده برای واحدهای چینه­شناسی کشورهای عربی دارد. این موضوع با تاریخچه تکتنواستراتیگرافی حوضه در ارتباط است. عملکرد کمان قطر-فارس به عنوان یک بلندی دیرینه در بیشتر ادوار زمین شناسی، موجب شده بخش غربی نسبت به بخش شرقی این حوضه تاریخچه رسوبگذاری و تحول زمین شناسی متفاوتی داشته باشد. برای مثال تفاوت در توالی­های غنی از هیدروکربور کرتاسه بیشتر مشهود است زیرا توسعه حوضه­های اینتراشلفی باب (شرق خلیج فارس) و کژدمی (شمال غرب خلیج فارس) موجب گسترش توالی های نسبتاً متفاوتی از چینه­های زاگرس شده است.

این عوامل موجب شده است که امروزه توالی­های چینه شناسی میادین اکتشاف یافته در حوضه خلیج فارس دارای نامهای مختلفی باشند بطوری که حتی گاهی دو میدان مجاور دارای نامهای متفاوتی برای توالی­های همسن داشته باشند. نبود یکپارچگی در نام واحدهای چینه شناسی در کنار فقر اطلاعات زمین­شناسی باعث سردرگمی در پروژه­های مطالعاتی (از نمونه گیری، تطابق تا مدل سازی حوضه) شده است. به نظر می رسد این موضوع یکی از موانع مهم در فعالیت­های اکتشافی این حوضه در آینده خواهد بود.