در فاز اکتشاف زمین شناسان در زمینه زمین شناسی ناحیه ای، ژئوفیزیک، تکتونیک، فسیل شناسی، ژئوشیمی و آنالیز حوضه صاحب تجربه و تخصص هستند. در حالیکه در فاز توسعه و تولید نیاز به زمین شناسان توسعه ای و تولیدی (Development or production geologists) است که در واقع از زمین شناسی برای حل مشکلات تولیدی و بهره برداری مخازن هیدروکربوری استفاده می کنند. در قیاس با زمین شناسان اکتشافی (Exploration geologists)، دانش آنها عمدتاً در ارتباط با زمین شناسی نفت، پتروفیزیک، مهندسی مخزن، حفاری و عملیات، ژئوشیمی و فسیل شناسی مخزنی است.

زمین شناسان اکتشافی عمدتاً از اطلاعات استاتیک زمین شناسی همچون رخنمون سازندها، داده¬های لرزه ای ، لاگ های پتروفیزیکی، مغزه و خرده های حفاری استفاده می کنند درحالیکه زمین شناسان تولیدی علاوه بر این اطلاعات از داده های استاتیک و دینامیک مخزنی همچون تست های چاه (Well tests)، داده های سیال، فشار، تولید و تطبیق تاریخچه نیز برای درک رفتار مخزنی استفاده می کنند.

یکی از مهمترین تفاوت های دیگر زمین شناسان اکتشافی با تولیدی مقیاس فعالیت و تفکر آنهاست. ابعاد مطالعه زمین شناسان اکتشافی در مقیاس ناحیه ای (صدها تا هزاران کیلومتر مربع) و برای زمین شناسان تولیدی در مقیاس میدان (ده ها تا کمتر از صد کیلومتر مربع) است. لذا درجه وضوح نتایج مطالعات آنها نیز بسیار متفاوت است. برای مثال مطالعات رسوبشناسی در مقیاس ناحیه ای به تفسیر و بازسازی محیط های رسوبی و ارائه مدل های مفهومی محیط رسوبی می پردازد. درحالیکه وظیفه رسوبشناسی مخزنی (Reservoir sedimentology) عمدتاً به ساختن مدل های رخساره ای (Facies Model) در مقیاس میدان است. توصیفات، تطابق و زون بندی در این مقیاس بسیار جزئی تر از مقیاس ناحیه ای است بطوریکه مدل های ارائه شده رخساره¬ای باید در درک رفتار مخزن و فهم پیچیدگی های تولیدی به مهندسین مخزن کمک کند. به نقشه در آوردن رخساره های مختلف در ابعاد میدان و تغییرات آن می تواند در طراحی چاههای تزریقی و تولیدی برای افزایش برداشت نفت اهمیت داشته باشد. مطالعات صحرایی و معادل های توالی های مخزنی درک عمیقی در زمینه چگونگی گسترش توالی های رسوبی، معماری چینه ای درون مخزنی و تطابق ریزمقیاس ایجاد خواهد کرد. نقش مطالعات محیط های رسوبی در موفقیت پروژه های ازدیاد برداشت بویژه در مخازن کانالی آواری (Channelized reservoirs) حاکی از اهمیت رسوبشناسی مخزنی است. اهمیت جهت جریان دیرینه در آنالیز ارتباط توده های ماسه ای مخزنی در سیلابزنی مخازن آواری شناخته شده است. در دهه های اخیر ظهور و کاربرد چینه نگاری سکانسی ابزار قدرتمندی در دست رسوبشناسان مخزنی برای فهم تطابق و پیوستگی مخزنی در مقیاس بین چاهی شده است.

همچنین برای بیش از یک قرن بیواستراتیگرافی ابزاری معتبر برای سن یابی و تطابق در صنعت نفت بوده است. کاربرد بیواستراتیگرافی برای اکتشاف نفت به دهه 1890 در هلند بر می گردد زمانیکه برای اولین بار از این علم به منظور تطابق استفاده شد. اگرچه این ابزار بسیار کم هزینه و مستقل می باشد ولی با ظهور روش های دقیق در اکتشاف نفت این علم به یک علم ایستا، منفعل، دانشگاهی و فاقد پیشرفت تبدیل شد. با بلوغ حوضه های هیدروکربوری جهان بسیاری از مشکلات مخزنی در مقیاس میدان باقی ماند و مقیاس و رزولوشن بیوزوناسیون سنتی در ابعاد ناحیه ای دیگر پاسخگوی نیاز صنعت در رفع ابهام در مقیاس میدان نبود. وجود حفاری و داده های زیاد در حوضه دریای شمال موجب احیای کاربرد این علم در مطالعات مخزنی، تطابق و عملیات حین حفاری شد. امروزه بیواستراتگرافی مخزنی و تولیدی (Reservoir or production biostratigraphy) با شناسایی رخدادهای زیستی (Bioevent) در واحدهای مخزنی موجب ارائه تطابق با وضوح بالا در چارچوب بایوزون ها شده است. افزایش دقت در این مطالعات موجب گسترش انواع روش های بهینه حفاری و کاهش هزینه (بویژه در مخازن به شدت گسل خورده و پیچیده) در این راستا شده است. بیواسترینگ (Biosteering)، دنبال کردن پیوستگی های مخزنی، سدها و بفل های بین مخزنی، کالیبره کردن داده های لرزه ای (حل مشکلات تبدیل عمقی) و لاگهای پتروفیزیکی، همکاری در زمان حفاری به منظور مونیتورینگ موقعیت چینه شناسی برای تصمیم گیری در زمینه حفاری چاههای افقی و انحرافی (تصمیم گیری در زمینه زاویه حفاری، ناحیه کیسینگ، مغزه گیری و نقطه نهایی چاه) از مهمترین فعالیت های بیواستراتیگرافی تولیدی است.

بیواستیرینگ که برای اولین بار در میدان دان در دریای شمال توسط شرکت میرسک (1987) انجام شد، توانمندی این بیواستراتیگرافی مخزنی در حل مشکلات مخزنی را نشان داد. تا به امروز تجربیات موفقی از کاربرد این روش در میادین اندرو، والهال، کوزیانا و سجا (Andrew Field, Valhall Field, Cusiana Field, Sajaa Field) گزارش شده است که موجب حفظ دهها میلیون دلار در زمینه حفاری و افزودن دهها میلیون دلار بشکه نفت شده است.

نقش سنتی زمین شناسی در بررسی ویژگی های مخزنی بیشتر توصیفی، منفعل و ایستا بوده است در حالیکه امروزه زمین شناسان تولیدی نگرشی دینامیکی به ویژگی های زمین شناسی و مخزنی دارند. برای نمونه نقش زمین شناسان ساختمانی از دیرباز بررسی هندسه ساختارها و مدل سازی آرایش فضایی و جهت گیری گسل ها، چین¬ها و شکستگی-های طبیعی بوده است. مطالعه دینامیک تشکیل ساختارها و ارتباط بین استرس و مهاجرت سیالات از پیشرفت های دهه های اخیر در زمین شناسی ساختمانی بوده است. زمین شناسان تولیدی نه تنها گسل ها را در مخازن هیدروکربوری شناسایی و تعیین مکان می کنند بلکه پتانسیل مسدود کنندگی (Sealing capacity) ارتباط هیدرولیکی آنها را در حین تولید، سیلابزنی، ازدیاد برداشت و حتی حین ذخیره سازی گاز دقیقاً شناسایی شود. شبکه شکستگی ها اثر بسیار مهم و غیرقابل پیش بینی بر رفتار تولیدی و پروژه های ازدیاد برداشت خواهد داشت. مدل سازی شکستگی ها در درک جریان ترجیحی در میادین هیدروکربوری اهمیت دارد. در صورت عدم وجود داده کافی، بررسی تاریخچه رفتار چاهها در حین سیلابزنی می تواند اطلاعات مهمی در مورد راستای شکستگی ها ارائه دهد. همچنین هرگونه تزریق آب  و مواد شیمیایی در حین ازدیاد برداشت موجب تغییر فشار منفذی و استرس درجا می شود که خود موجب گسترش شکستگی-های جدیدی در سنگ مخزن می شود. زمین شناسی ساختمانی در کنار ژئومکانیک به درک ارتباط بین استرس درجا، فشار سیالات تزریقی و شکستگی های القایی می پردازد که امروزه بعنوان شکافت هیدرولیکی فناوری در تحریک چاه های هیدروکربوری مطرح است.