راک تایپینگ (Rock Typing)

مفهوم گونه های سنگی (Rock types) اولین بار توسط آرچی (1950) ارائه شد و به واحدهای سنگی از مخزن اطلاق می شود که به دلیل داشتن تاریخچه رسوبی و دیاژنزی یکسان، دارای خواص مخزنی (رابطه تخلخل-تراوایی، فشار موئینه و درجه اشباع آب) مشابهی در بالای سطح آب آزاد مخزن است. امروزه روش های بسیار مختلفی برای تعیین گونه های سنگی توسعه یافته است. گاهی این روش ها بقدری با مفاهیم زون بندی یا لایه بندی مخزنی (مانند Flow unit, Speed zone) عجین می شود که تفکیک آنها را سخت می نماید. ولی بایستی خاطرنشان کرد که گونه های سنگی واحدهای تشکیل دهنده واحدهای جریانی می تواند باشد. در مواردی نیز واژگان نچندان شناخته شده ای مانند Petrotyping، Logtyping, Lithotyping و مانند آن معرفی می شود که پیچیدگی های را افزایش می دهد.

برخی از این روش­ها عمدتاً بر مبنای جنبه­های زمین­شناسی (پتروگرافی) تأکید دارد که از آن جمله می­توان به روش رخساره حفرات (Pore facies) و روش لوسیا (Lucia method) اشاره کرد، از ویژگی­های سنگ شناسی در کنار تخلخل و تراوایی استفاده می کند. روش­های پتروفیزیکی تعیین گونه­های سنگی غالباً بر اساس داده­های تخلخل و تراوایی (K/ɸ) و فشار موئینه (PC) است. از ساده ترین این روش­ها، پلات تخلخل در مقابل تراوایی و تعیین حد برش (مانند روش RQC) است. از مهمترین و کاربردی­ترین این روش­ها، تعیین گونه­های سنگی به روش شاخص زون جریان (FZI) می­باشد که به طرق مختلف می توان واحدهای سنگی (Histogram analysis, PDF, CDF, DRT, Error Analysis) را از هم تفکیک کرد. برخی از محققین مرزی بین رخساره های الکتریکی بر مبنای لاگهای چاه پیمایی و گونه­های سنگی قائل نیستند. در این میان روش های بر مبنای فشار موئینه و شعاع گلوگاه حفرات (توسط MICP) از دقت و اهمیت بالایی برخوردار می باشد. معادلات مختلفی مانند وینلند/پیتمن (R35)، تابع J لورت و غیره در این زمینه وجود دارد که از روش های بسیار معتبر در تعیین گونه های سنگی می باشد. امروزه با گسترش روش های NMR مفهوم Pore typing مطرح شده است که در صورت پشتیبانی با روشهای دقیق دیگر ابزار قدرتمندی برای ارزیابی سنگ های مخزنی است. تعیین گونه های سنگی بر اساس خواص دینامیکی (DRT) بر اساس تلفیق اطلاعات PLT، تراوایی نسبی، ترشوندگی و فشار موئینه نیز معرفی و بکاربسته شده است.

امروزه سعی بر این است که از روشهای تلفیقی بر مبنای داده های موجود و ویژگی های مخزن استفاده می شود تا بتواند ارتباط خوبی بین داده های استاتیک و دینامیکی ایجاد کند.

فلیش و مولاس: پیوند تکتونیک و رسوبگذاری

در بررسی توالی های چینه شناسی همواره زمین شناسان اروپایی و آمریکایی اختلاف دیدگاه هایی داشته اند. اگر مفهوم "رخساره" بیشتر در بین زمین شناسان اروپایی مصطلح بوده، در مقابل زمین شناسان آمریکایی مفهوم "سازند" را توسعه داده اند. در اوایل قرن نوزدهم زمین شناسان اروپایی (آلمانی-سوئیسی) برای پیوند دادن کوهزایی و رخساره های رسوبی همراه و مرتبط در کوههای آلپ از واژه های فلیش و مولاس (Flysch & Molasse) را معرفی کردند. رخساره های فلیشی در واقع رخساره های کربناتی، ماسه ای و شیلی می باشند که در بخش های عمیق دریایی یک حوضه فورلندی نهشته شده اند. این رخساره ها ممکن است توسط جریانهای توربیدایتی در حین و مراحل اولیه کوهزایی تشکیل می شود (مانند سازند امیران در زاگرس). در مقابل مولاس رخساره های کنگلومرایی، ماسه ای و شیلی مربوط به محیط­های دریایی کم عمق و خشکی می باشد که از فرسایش بعد کوهزایی منشأ می گیرد (مانند سازندهای آغاجری و بختیاری). این اصطلاحات اگرچه بطور کاملی توسط بیشتر زمین شناسان آمریکایی مقبول نیست ولی همچنان استفاده می شود.

سیستم چینه شناسی روسی (Russian Stratigraphic Code)

سیستم چینه شناسی روسی، ارائه شده در سال 1959، طبقه بندی متفاوتی است که بسیاری از گزارشات و مستندات در شوری سابق (قبل از 1990) به این روش ثبت شده است. تفاوت این سیستم با کدهای چینه شناسی آمریکای شمالی صرفاً در واژه شناسی نیست بلکه در مفاهیم نیز هست. باوجود ترجمه کد چینه شناسی روسی توسط ژاموئیدا و همکاران (Zhamoida, 1977; Zhamoida et al., 1994) به زبان انگلیسی ابهام ها و سردرگمی ها در مفاهیم این سیستم همچنان وجود دارد. در این روش اصطلاحاتی چون سویتا (Sovita) معادل مفهوم سازند و گورزنت (Gorizont) معادل افق (Horizon) است. اگرچه امروزه بسیاری از زمین شناسان روسی از سیستم چینه شناسی بین المللی استفاده می کنند ولی همچنان این دو روش روسیه و مغولستان استفاده می شود. در سیستم چینه شناسی آمریکایی توالی های چینه شناسی به واحدهای زمان-چینه شناسی و سنگ-چینه شناسی تقسیم می شوند در حالیکه در سیستم روسی توالی ها به واحدها یکنواخت زمانی تقسیم می شوند.

دکتر آسرتو و چینه شناسی البرز

اگر در زمینه چینه شناسی ناحیه البرز مطالعاتی داشته باشید متوجه خواهید شد که تقسیم بندی چینه شناسی این ناحیه مدیون زحمات  دکتر آسرتو از انیستیتو زمین شناسی دانشگاه میلان ایتالیا (Dr. R. Assereto, Institute of Geology, University of Milan) است. بیشتر سازندهای پالئوزوئیک ناحیه البرز مانند سازندهای زایگون، لالون، جیرود، مبارک، درود، روته، شمشک و تیزکوه توسط ایشان تعریف و توصیف شده است. متأسفانه زندگینامه و نحوه ورود و فعالیت ایشان چیزی در دنیای اینترنت نیافتم. ولی خالی از لطف نیست که از زحمات ایشان سپاسگذاری نشود.

تابلوی سازندها

در میدان امام خمینی لشکرک (شمال شرق تهران) تابلویی نصب شده که نامهای موجود در آن برای ما زمین شناسان بسیار آشنا است و هر یک (بجز گرمابدر) نام سازندی می باشد. سازندهای زاگون و لالون مربوط به کامبرین میانی-پسین، سازند روته مربوط به پرمین (مرغابین)، آبناک یا آبنیک مربوط به ژوراسیک میانی-پسین البرز (مرکزی-غربی) است.

تولد یک اقیانوس

فروافتادگی یا ریفت افر (Afar depression) در شمال اتیوپی، بخشی از خشکی آفریقا محسوب می شود که به آرامی در حال باز شدن و تشکیل پوسته اقیانوسی است. در سال 2005 فوران آتشفشان داباهو (Dabbahu volcano) با یکسری از فعالیت های لرزه ای آغاز شد و پوسته زمین بصورت زیپی شروع به باز شدن کرد. در مدت چند روز شکافی با ابعاد 60 کیلومتر طول و 8 کیلومتر عرض در زمین (کف بیابان) باز شد و در اعماق شکاف ماگمای بازالتی بالا آمد. به نظر می رسد این مکان محل تولد اقیانوس جدید باشد.