
براساس مطالعاتی که در پایان نامه دکتری خود داشتم ایده های برای مطالعات بعدی پیشنهاد کردم که میتواند در قالب طرحهای پژوهشی و صنعتی مورد تحقیق قرار گیرد.
1) تفاوت مهمی بین داده های ژئوشیمیایی مخازن دالان فوقانی و کنگان در میدان پارس جنوبی (ایزوتوپهای کربن، اکسیژن و استرانسیوم) و مقادیر ایزوتوپی کلسیت و دولومیت دریایی نهشته شده از آب دریای پرمین و تریاس دیده میشود. در حالیکه این روندها دیاژنز متفاوت این مخازن را نشان میدهد شواهد پتروگرافیکی متمایز کننده خاصی رویت نمیشود. آیا تغییر کانی شناسی (اولیه) در مرز پرمو-تریاس عامل این روند دیاژنزی متفاوت میباشد؟
2) وجود شکستگیهای پرشده با سیمان دولومیتی سدل در سنگ مخزن میدان پارس جنوبی با ماهیت ژئوشیمیایی متفاوت حاکی از وجود و اثر سیالات هیدروترمال میباشد. دیاژنز ترموباریک یا هیدروترمال در مورد مخازن چه اهمیتی از دیدگاه مخزنی میتواند داشته باشد؟ مطالعات در بخش قطری وجود دولومیتهای هیدروترمال را ثابت کرده است.
3) شواهدی از تغییرات اقلیمی در مرز پرمین پسین و تریاس زیرین وجود دارد (کاهش حجم انیدریت، افزایش ورود رس و تغییرات ژئوشیمیایی در کنگان). آیا این تغییرات میتواند در ارتباط با دیاژنز و کیفیت مخزنی این مخازن باشد؟
4) اطلاعات پتروگرافی و پتروفیزیکی حاکی از اهمیت مخزنی میکروبیالیتها در مخازن سورمه فوقانی (عرب) میباشد. با وجود توجه محققین به مخازن میکروبیالیتی در سالهای اخیر، پتانسیل مخزنی این رخسارهها نیاز به بررسی دارد.
5) مطالعات پتروگرافی در دولومیتهای سازند سورمه فوقانی (عرب) در میادین رشادت و بلال وجود فازهای انحلالی در ارتباط با ورود نفت (انکلویونهای نفتی) به این مخازن میباشد. آیا انحلال مزویاژنز در این مخازن دارای اهمیت میباشد؟
6) مطالعات در مخازن خامی فوقانی (بویژه فهلیان و داریان) نشان میدهد رخسارههای جلبکی (لیتوکودیومی) تشکیلدهنده زونهای مهم مخزنی میباشد. با توجه به شکوفایی جهانی پشتههای جلبکی در کرتاسه زیرین، این سوال مطرح میشود که آیا این رخسارهها در ابعاد ناحیهای پتانسیل مخزنی دارد؟
7) شواهد پتروگرافی و پتروفیزیکی در کنار مطالعات پیشین حاکی از اهمیت تخلخل میکروسکوپی در مخازن گدوان و داریان میباشد. با مطرح شدن مخازن با مقاومت پایین در سالهای اخیر اهمیت این نوع حفرات و مخازن نیازمند بررسی و مطالعه است.
8) دیاژنز و پتانسیل مخزنی مخازن فهلیان و داریان بویژه در ارتباط با بلندیهای دیرینه نیاز به مطالعات بیشتری دارد زیرا امید به اکتشاف نفت در این مخازن بسیار بالا میباشد.
9) در مورد سازندهای مهم مخزنی از جمله سازندهای کنگان، سورمه، فهلیان، گدوان و داریان نیاز به تهیه نقشههای همضخامت و رخسارهای در ابعاد زاگرس و خلیج فارس میباشد.
10) سطح ناپیوستگی مهمی در رأس سازند داریان (آپتین پسین) گسترش دارد که اثر مهمی بر تشکیل تخلخل و گسترش مخازن داراین (شعیبا) دارد. باوجود این شواهد اندک رخنمونی، پتروگرافی و ژئوشیمیایی از این سطح وجود دارد که نیاز به بررسی دقیق در رخنمونها و مخازن است.
11) گسترش ناپیوستگی و کارستیشدن در سازند سروک اثر مهمی بر تشکیل مخازن داشته است لذا توسعه مخازن چینهای در ارتباط با این ناپیوستگیهای بسیار محتمل است و لذا نیاز به بررسی دقیق دارد.
12) با وجود گسترش آثار کارستیشدن در رأس سازند سروک در برخی مخازن، اثر ژئوشیمیایی دادههای ایزوتوپی کربن و اکسیژن حاکی از گسترش دیاژنز جوی در آن مشهود نیست. به نظر میرسد این رخدادگسترش ناحیهای داشته و نیاز به مطالعه و بررسیهای بیشتر دارد.
13) مطالعات در این پایان نامه نشان میدهد که مخازن فهلیان و سروک بویژه رخسارههای رودیستی تخلخل نسبتاً بالایی در خود حفظ کردهاند. آیا کاهش تخلخل نسبت به عمق در این مخازن متفاوت است؟
14) مطالعات رخنمونهای توالیهای کرتاسه حاکی از اثر بسیار مهم دیاژنز هیدروترمال در آنها است ولی اثر این توع دیاژنز در مخازن کرتاسه مطالعه و به اثبات نرسیده است. آیا دیاژنز هیدروترمال ممکن است مخازن مهمی در این توالیها را ایجاد کرده باشد؟
15) دیاژنز و تأثیر آن بر کیفیت مخزنی در مورد مخازن آسماری بسیار حایز اهمیت است. این مهم بویژه در مورد رخسارههای گرینستونی و دولومیتی بخش آسماری فوقانی موجب گسترش پتانسیل مخزنی شده است.
اگر چنانچه دوستان در این زمینه ها نیاز به کمک داشتند حتما با بنده در میان بگذارند.